حسن حسن زاده آملى
229
هزار و يك كلمه (فارسى)
الم از كجاست و قوّهء شامه و ذائقه چگونه درك مىكنند و حقيقت عقل چيست و چه علاقهاى با جسم دارد و چطور حالات جسمانى در عقل تأثير مىكند و بالعكس ؛ چنانكه به واسطه بعضى امراض بدنى ، عقل مختل مىشود و به واسطه تغيّرات و عوارض روحى جسم مريض مىگردد . در اين علم متقدمين بحث كردهاند و ارسطو در آن باب كتابى نوشته و فلاسفهء جديد نيز به آن بسيار اهميت دادهاند ؛ چنانكه دكارت - فيلسوف مشهور فرانسوى - تفكر و عقل را خاصيت منحصر به فرد موجود دانسته و از او معروف است كه گفت : « من فكر مىكنم ، پس موجود هستم » فصل پنجم در علم منطق علم منطق يك فرع از علم نفس است ؛ زيرا كه قواعد فكر را مبيّن مىكند كه چگونه تفكر كنيم تا نتيجهء خطا نگيريم . منطق تا يك اندازه معمول به تمام مردم است و هركس در معتقدات و مسائل خود بىجهت قانع نمىشود و بدون برهان راسخ نمىگردد ، و ليكن چون فكر در مطالب هميشه راه صواب نمىرود ؛ بلكه گاهى خطا مىكند ؛ لذا فلاسفه قواعدى براى ايمنى از خطا استنباط نمودهاند كه اگر كاملا آن را مراعات كنند فكر خطا نكند و اغلب اين قواعد را مردم بالفطره مراعات مىكنند ؛ اگرچه نمىدانند تابع قوانين منطق بودهاند و قياس از شكل اول تشكيل مىدهند و نمىدانند قياس شكل اول است . در اينجا چند بحث از مباحث منطق را بهطور اختصار ذكر مىكنيم : 1 - اينكه آيا ممكن است كسى فكر كند در معانى بدون آنكه الفاظ را بخاطر بگيرد ؟ مثلا معنى « انسان » را درك كند بدون لفظ « انسان » ، و تعقل كند معنى اين حكم را كه « انسان عالم است » بدون لفظ ؟ بسيارى از فلاسفهء اروپا مانند منطقيين مسلمين گفتهاند : اين مطلب هرگز صورت نمىبندد ؛ به جهت الفتى كه بين لفظ و معنى از اول طفوليت در ذهن حاصل شده ترك آن ممكن نيست و گفتهاند :